مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

کم کم فراموش می کنیم، کم کم فراموش می شویم، این تنها حقیقتی است که همیشه با ما بوده است

مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

کم کم فراموش می کنیم، کم کم فراموش می شویم، این تنها حقیقتی است که همیشه با ما بوده است

Mastodon
مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

این وبلاگ ، برگه ای است که دلنوشته ها ، نظرات و چیزهایی را که احساس می کنم می تواند برای دیگران آموزنده باشد ،را در آن می نویسم. همه ی آنچه می نویسم ، اگر منبعی جز خودم داشته باشد با منبع خواهم نوشت.
این وبلاگ دیر به دیر اپدیت می شود ولی آپدیت می شود !
سیدسجاد موسوی نژاد سوق

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

آموزش گنو/لینوکس در مدارس

چند وقت پیش در مورد آموزش گنو/لینوکس در مدارس کاردانش بسیار ذوق زده شده بودم. در دوره متوسطه دوم و برای کلاس دهم و یازدهمی ها درسی به عنوان سیستم عامل های پیشرفته وجود دارد که در این درس دو فصل را به سیستم عامل دبیان اختصاص داده اند.  تا ین جای کار خوشحالی زیادی وجود دارد که سر انجام پای نرم افزار های متن باز به دنیای بسته و محدود آموزش و پرور ، دولت و ... باز شده است. قدم کوچک و صد البته مثبتی که میتواند تا حدود بسیاری خوش حال کننده باشد.

اما در این بین ، اتفاقات تلخی رخ داده که لازم میدونم توی این پست به بعضی از اون ها اشاره کنم.

1. اشتباه فاحش در درک فلسه متن باز و استفاده از واژه های اشتباه

در این کتاب برای معرفی سیستم عامل های متن باز از واژه لینوکس که در واقع یک بخش از این سیستم عامل است استفاده شده است. و درست تر آن گنو/لینوکس و یا حتی گنو می باشد.در ادامه نیز بیشتر از کلمه رایگان به جای آزاد استفاده شده است.


2.  استفاده از شبیه ساز تجاری !

در این کتاب برای استفاده و تدریس این سیستم عامل از یک شبیه ساز تجاری (Vmware workstation) استفاده شده که جا داشت تهیه کنندگان کتاب از یک شبیه ساز متن باز و یا حد اقل رایگان(virtual box) استفاده می کردند.

3.  اطلاعات اشتباه

در این کتاب به نظر میرسد نویسنده یک چیزی شنیده و یک چیی نوشته . مثلا در مورد اوبونتو متن زیر از کتاب عینا تکرار می شود:« ...  در سال 2004 یک شرکت آفریقایی برای توسعه سیستم عامل در آفریقا و اهداف بشر دوستانه دبیان را انتخاب و ...» در صورتی که شرکت پشتیبان این سیستم عامل انگلیسی و با مدیریت یک فرد آفریقایی است و تنها اسم این سیستم عامل یک کلمه افریقایی است و هدف آنها به هیچ عنوان تولید سیستم عامل در آفریقا نبود.


4. آیا این بخش از کتاب تدریس هم می شود؟

خبر ناراحت کننده دیگری که وجود دارد اینکه این بخش از کتاب در بعضی مدارس حذف شده و جای خود را به آموزش های دیگر داده است. مناطق مختلف آموزش و پرورش تصمیم گرفته اند این بخش را حذف کنند و به جای آن چیز های دیگری تدریس کنند . و این بسیار دردناک و غم انگیز هست .



ضرب المثل زیبایی وجود دارد که نقل به مضمون می گوید : برای خراب کردن چیزی لازم نیست از ان بد بگویید بلکه از آن بد طرف داری کنید .



  • سجاد موسوی نژاد سوق
روز های خوبی نیستند. از خوابیدن می ترسم و از بیدار شدن بیزارم. احساس میکنم زمان با بیشترین سرعتی که می توانم تصور کنم در حال گذر است. قبل از اینکه به خودم تکانی بدهم روز ها و هفته ها گذشته است. برای برقراری یک تماس برنامه ریزی می کنم و وقتی به خودم میایم چند روز از موعد آن گذشته است.

  • سجاد موسوی نژاد سوق

مثال های زیادی وجود دارد.

از شما قرض می گیرند ، از شما در خواست خرید کالایی را دارند ، از شما در خواست می کنند برای آنها کاری را انجام دهید ، ساعت 12 شب تماس می گیرند ، اتو کردن لباسهایشان را یاد نمی گیرند ، اگه گوشی موبایلشان خراب شد به شما مراجعه می کنند ، اگر جایی برای ماندن نداشتن به یاد شما می افتند ، روز های جمعه از شما برای انجام کاری در خواست می کنند و هزار مثال دیگه ای که خیلی ها ان ها را تجربه می کنند .

در هیچ کدام از این موارد احساس شما ، وضعیت شما ، زمان شما ، روحیه شما و ... مهم نیست . آنها فقط به بفکر انجام گرفتن کارشان یا رسیدن به خواسته هایشان هستند. هرگز به این فکر نمی کنند بقیه هم برای خود قوانین ، آرزوها و برنامه هایی دارند . هرگز برای بقیه جز خود احترام قائل نیستند.

آنها بعد از ماه ها و حتی سال ها که از شما خبری ندارند زنگ می زنند و می خواهند مهمان شما شوند . آنها بدون هیچ استراحتی با تمام توان پشت سر هم به تلفن شما زنگ می زنند. آنها افراد دیگری را برای این ارتباط واسطه قرار می دهند. و در آخر آنها هرگز با خود فکر نکرده اند ممکن است شما تلفن همراهتان را به همراه نداشته باشید . شاید خسته باشید . شاید بیمار باشید . شاید تلفنتان را در محل کار جا گذاشته باشید و هزار دلیل موجه دیگر و البته شما هرگز (از منظر آنها) این حق را ندارید شاید نخواهید تلفن کسی را جواب دهید.

گاهی ازشما برای خرید یک کالای خاص در خواست می کنند تا به بازار بروید . تا اینجای کار شاید منطقی باشد ولی آنها این حق را به خود می دهند روز ، مکان ، و حتی زمان مراجعه شما را تعیین کنند. آنها برای شما برنامه میریزند بدون آنکه از برنامه شما سوال بپرسند . آنها هرگز از خود نمی پرسند شاید کسی که از او کاری خواسته ایم نتواند و یا حتی نخواهد این کار را انجام دهد. آنها نسبت به وقت و هرگونه هزینه ای که در این باره انجام میدهید بی تفاوت هستند.

آنها از شما انتظار دارند در انجام دادن کارهایشان به آنها کمک کنید. مثلا برای تایپ کتابی که می نویسند به آنها کمک کنید. صفحاتی از کتاب را برایشان تایپ کنید یا ویراستاری کنید. آنها استرس زمان تحویل پروژه را به شما تحمیل می کنند . آن را مثل یک کابل برق به شما انتقال میدهند.

آنها از شما انتظار دارند همه ی ساعات روز در دسترس باشید. آنها از شما می خواهند وسایل الکتریکی که دارند را برایشان تعمیر کنید ، یا برای آنها یک نرم افزار نصب کنید. یا خطای یک برنامه را بگیرید ، گاهی از شما میخواهند برای آنها یک برنامه کامپیوتری بنویسید آنهم دو سه ساعت مانده به زمان تحویل برنامه .

آنها برای مشکلاتشان یاد شما می افتند ، مشکلات شما را میدانند و حتی گاهی راه حل هایی هم دارند یا میتوانند به شما کمک کنند ولی آنها برای انجام ندادن آن راه حل ها بهانه می آورند و انتظار دارند شما باور کنید !


مثال های زیادی وجود دارد.

که آنها از شما نمی پرسند . آنها به شما حق نمی دهند مخالف باشید ، نه بگویید . هر وقت با چنین افراد مواجه شدید بدانید آنها فرصت طلب هستند. آنها هرگز دوست شما نیستند . آنها هرگز به شما کمک نخواهد کرد. هرگز بخاطر کاری که می کنید قدردان شما نیستند . هرگز و هرگز




  • سجاد موسوی نژاد سوق

تولد سی سالگی

  • سجاد موسوی نژاد سوق

امروز وقتی خبر تعطیل شدن وبسایت کلوب را می خواندم نا خوداگاه به فکر فرو رفته ام و استرس تمام وجودم را فراگرفته است . همیشه خداحافظی سخت بوده و خواهد بود. وب سایت کلوب برای من نه یک شبکه اجتماعی که خیلی از آن استفاده کرده با شم است و نه حتی خاطرات زیادی از استفاده از آن دارم. این وب سایت فقط تلنگری است که من 11 سال 3 ماه و 4 روز پیش در این وبسایت عضو شده ام. 11 سالی که به سرعت تمام شد. 11 سالی که بسیاری ار آرزو ها و رویاهای مرا در خود دفن کرده است.
بیش از یک دهه از زندگی من به پایان رسیده و البته که بسیاری از اهدافم در زندگی نه فقط تحقق نیافته اند بلکه امید رسیدن به آنها نیز وجود ندارد. سال های زیادی که بی توجه به گذرشان امروز دوباره به یاد از دست رفته ها و نرسیدن های آن دوران افتاده ام.

cloob profile


پ.ن: شاید کلوب واقعا سایت خوبی نباشد ولی فکر کنم برای تولیدکنندگان آن این روز بسیار سخت و غم ناک باشد چرا کهتولید چنین محتوایی همانند فرزندی است که سال ها آن را بزرگ کرده اید و از آن مراقبت نموده اید

پ.ن: ...


  • سجاد موسوی نژاد سوق

چند روز پیش برای دانلود نرم افزار anaconda خیلی به زحمت افتادم / البته د رسایت های دانلود ایرانی برای سیستم عامل ویندوز لینک دانلود هرروز بروز رسانی میشود ولی برای مک و گنو/لینوکس باید از سایت اصلی دانلود کرد/ با توجه با حجم بالای فایل و وضعیت تراکتوری سرعت اینترنت و عدم قابلیت «وقفه در دانلود» برای لینک نرم افزار anaconda لینک اخرین ورژن رو در زیر برای دانلود کسانی که نیازمند این نرم افزار هستند قرار میدهم.


پ.ن۱: این نرم افزار در واقع یک بسته کاملی از پاتون ۳ به همراه کتابخانه های مختلفی از جمله numpy  ، matplotlib ، panda و ... می باشد






  • سجاد موسوی نژاد سوق
تا کنون شده است که برای کارهای مختلف چند فایل pdf مجزا داشته باشیم و لازم باشد همه ی این فایل ها در یک فایل ادغام بشوند؟
 برای این کار نرم افزار های زیادی مانند adobe acrobat یا Foxit PhantomPDF و ... وجود دارد . البته برای سیستم عامل اوبونتو و بطور کلی گنو/ لینوکس ها  میتوان به راحتی با کد دستوری زیر دو و یا چند فایل pdf را در یک فایل ادغام کرد:
pdfunit file1.pdf file2.pdf outfile.pdf

 در کد بالا file1.pdf فایل اول و بعد از اون می توان سایر فایل هایی که قرار است به هم متصل شوند را بنویسید ( در مثال بالا تنها دو فایل قرار است با هم ادغام شوند) در انتها نیز یک اسم فایل به عنوان فایل خروجی باید مشخص کنید .

برای حالت خاص تر زمانی که شما تعداد زیادی فایل pdf درون یک پوشه دارید و می خواهید همه ی آنها را ادغام کنید از دستور زیر می توانید بهره ببرید:
pdfunit *.pdf outfile.pdf




  • سجاد موسوی نژاد سوق

دیروز که با یه راننده تپسی رفتم و داستانشو تعریف کرد فهمیدم خیلی ها هستند که مشکلات بزرگی دارند بدون اینکه در رفتار با دیگران تحت تاثیر اون مساله قرار بگیرند ، بدون اینکه نیازمند ترحم دیگران باشند . افرادی که مثل کوه ذره ذره ساییده می شوند ولی هرگز فرو نمی ریزند جز در زمانی که باید ...


پ.ن. لطفا برای حل بیمار این اقای راننده دعا کنید

  • سجاد موسوی نژاد سوق

امروز امتحان دکتری تخصصی در سراسر کشور برگزار شد و در یکی از حوزه های امتحانی مراقب جلسه بودم. اتفاقات امروز واقعا منو متاثر ناراحت کرده آنچنان که با وجود خستگی زیاد و نیاز به استراحت به نوشتن این متن پرداختم. کسانی که در جلسه بوده اند از متولدین 58 تا 70 بودند. همگی مدرک کارشناسی ارشد داشتند و برخی از آنها تازه فارغ التحصیل شده بودند و برخی هم سال ها بود که در مناسب مختلف مشغول کار بوده اند. رشته همه هم مدیریت دولتی بود. و البته داستان در شهر تهران اتفاق افتاده است.

جلسه راس ساعت 8 و 30 دقیقه شروع شد و پس از حدود 1 ساعت خیلی ها خسته شده اند از اینکه ازمون این همه زمان داره! و البته در این بین چند نفری هم بودند که در آزمون از روی دست هم دیگه به تقلب دست زده اند. یکی از این موارد دو نفر کنار هم بودند که به طور خیلی واضحی ازروی دست هم تقلب می کردند.  و من با توجه به مسئولیتی که داشتم یکی از آن دو نفر را جابجا کردم که البته با واکنش منفی آقای متقلب مواجه شده ام. هر چند جلوی تقلب گرفته شد ولی ، فرد خاطی همچنان خود را به حق و عمل من را غیر قانونی و غیر اخلاقی می دانست.

یک مورد دیگر هم بود که به وجود حضور من و نگاه های من با پررویی تمام به تقلب می پرداخت و در نهایت با تذکرات شدید و تهدید به اخراج از جلسه از تقلب کردن دست برداشت ولی در حین تقلب متوجه متفاوت بودن شماره سوال ها و ... نشد که وقتی هم متوجه شد کار از کار گذشته بود.

این دومورد خیلی خیلی منو به فکر فرو برد . در جامعه ای که ناظر ( شخص بنده) بسیار با ارفاق نسبت به مسائل برخورد می کند و مجرم ها همراه با پررویی تمام در مقابل حقایق روشن می ایستند. به توجیه عمل غیر اخلاقی خود می پردازند و به جای طلب بخشش و پذیرفتن گناه با مامور برخورد کننده ، برخورد می کنند. ولی چیزی که به بیش از همه چیز باعث ناراحتی و افسردگی من شد این بود این ها همگی افرادی هستند که قرار است در سازمان ها و ادارات ما به عنان کارمند ، مدیر و ... فعالیت کنند. قرار است در مورد مشکلاتی که در جامعه وجود دارد اظهار نظر و طرح پیشنهاد کنند. و یا از همه ای اینها بدتر قرار است در کسوت استادی امثال خودشان را پرورش دهند .

پ.ن: این که این عمل زشت را برای همه ی آحاد مردم و مدیران و دانشجویان و ... در نظر بگیریم عملی غیر قابل دفاع است ولی دیدن همچین بد اخلاقی های کاملا واضح در یک جامعه تحصیل کرده خود زنگ خطری است که باید به آن توجه کنیم.

  • سجاد موسوی نژاد سوق

پشت یک دریچه ی روشن، به دنیایی که هرگز نمی توانم قدم به قدم با آن حرکت کنم چشم دوخته ام. دنیایی که روزهای بسیاری را با ذوق و شوق در آن سپری کرده ام بی آنکه واقعا آنجا باشم. جدید بودم و پیشرو. امروز حدود 12-13 سال از آن روز ها می گذرد از روزهایی که برای وارد شدن به دنیایی مدرن باید پشت چراغ های راهنمای صوتی کامپیوترمان می نشستم تا بتوانم چیزهای جدیدی یاد بگیرم. سوالات جدیدی بپرسم و جواب های جدیدی بیابم. سال ها گذشت و هرچه بیشتر در این مرداب زیبا غرق می شدم روابطم با دنیای حقیقی کمتر و کمتر شد. دنیای صفرها و یک هایی که تازه با آن اشنا شده بودم در عین حال که درست بود می توانست اشتباه باشد. درست از منظر منطق ریاضی زیبایی که پشت خود داشت و اشتباه از منظر حقیقت داشتن و نداشتن داده هایش. در مورد شایعه ها و تصاویر و فیلم ها و صد البته آواتار های مجازی با یک جمله معرفی نامه. روز های بسیاری سپرسی شد و همچنان که بزرگ تر شدم در منجلابی از دانستنی هایی که هرگز مهم نبودند دست و پا میزدم. جواب سوالات بسیاری را یافته ام در حالی که شاید اصلا لازم نبود چنین سوالاتی مطزح شود. و چه بسیار سوالاتی که هرگز نپرسیدم و باید می پرسیدم.

وقتی در دنیای مجازی می گردیم با صفحات و بلاگ هایی روبرو می شویم که از اخرین باری که ائدیت شده اند سال های زیادی می گذرد. آنهایی که با نبودنشان در منظر مرده هایی چون من ، مرده و فراموش شده اند. ولی حقیقتی که وقتی  از نوشتن رها می شوم و وقتی چشم از صفحه روشن مانیتور بر میدارم متوجه می شوم این من هستم که تنها در یک اتاق کوچک ، تنها ، و خسته نشسته ام بی آنکه زندگی کنم چنان مرده ای هستم که در تابوت خود در تنهایی به اینده ای که شاید هرگز در انتظار او نباشد امیدوار است.



  • سجاد موسوی نژاد سوق