تنها خدا کافیست

خاطرات خیلی عجیبند، گاهی اوقات می خندیم ، به روزهایی که گریه میکردیم ! گاهی گریه میکنیم ، به یاد روزهایی که میخندیدیم

تنها خدا کافیست

خاطرات خیلی عجیبند، گاهی اوقات می خندیم ، به روزهایی که گریه میکردیم ! گاهی گریه میکنیم ، به یاد روزهایی که میخندیدیم

تنها خدا کافیست

این وبلاگ شخصی ، سید سجاد موسوی نژاد سوق است ، تمام مطالب برگرفته از نوشته های شخصی اینجانب می باشد مگر انکه منبع مطلب ذکر شده باشد یا خیلی خیلی تابلو باشد!

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مادر» ثبت شده است

گم شده

تا حالا گم شده ندیده بودم . هرچند می دونستم گم شدن کسی چه درد و دلهره ای را برای خانواده اش پدید می اورد.  اما امروز این خود من بودم که گم شدم. داستان گم شدن یک روزه من و دلهره پدر و مادرم . 

امروز صبح وقتی رسیدم کرمان یادم رفت به خانواده ام زنگ بزنم و خبر رسیدنم رو بهشون بدم. و خوابم برد. حدود ساعت 10 خواهرم بهم زنگ زد و گفتم خوابگاهم. ولی خواهرم که با ما زندگی نمی کند . و پس از چند دقیقه گوشی موبایلم شارژ تموم کرد و این باعث شد که برای چند ساعت گم و گور باشم!

گم شدن چیز بدی هم نیست . حتی گاهی لازم و ضروری است. شاید ادم دلش بخواهد تنها باشد . ولی ناراحتی و دلهره پدر و مادر انچنان دردناک است که هیچ ضرورتی نباید باعث ان بشود. 

درد مادران سربازان گروگان گرفته شده ، چه بسیار بود. دلهره ای کشنده در چندین روز و شب . دلهره کشته شدن فرزندشان بی دلیل .

کاش دل هیچ مادری برای گم شدن و دوری فرزندش نلرزد.

22-1-1392

خوابگاه 9 کرمان

  • سجاد موسوی نژاد سوق

تقدیم به مادرم

  • سجاد موسوی نژاد سوق