مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

کم کم فراموش می کنیم، کم کم فراموش می شویم، این تنها حقیقتی است که همیشه با ما بوده است

مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

کم کم فراموش می کنیم، کم کم فراموش می شویم، این تنها حقیقتی است که همیشه با ما بوده است

مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

این وبلاگ ، برگه ای است که دلنوشته ها ، نظرات و چیزهایی را که احساس می کنم می تواند برای دیگران آموزنده باشد ،را در آن می نویسم. همه ی آنچه می نویسم ، اگر منبعی جز خودم داشته باشد با منبع خواهم نوشت.
این وبلاگ دیر به دیر اپدیت می شود ولی آپدیت می شود !
سیدسجاد موسوی نژاد سوق

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۱ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

چقدر از بزرگ شدم متنفر بودم ؛ هرچند الان بزرگ شده ام و این هر روز مرا ازار می دهد. و هر روز آرزوهای دست نیافتی در مقابل امید به موفقیت ،در جدال از پیش باخته ای که در آن امید به آینده بی رمق تر از همیشه سزاوار فراموش شدن است. زندگی به روزمرگی همیشگی اش ادامه می دهد و در این بین صدای نرسیدن ها بلند و بلند تر می شود.

اینها تعابیری هستند که در اوج سادگی به تمامی این روز های مرا شرح می دهند.

24/12/1394

  • سجاد موسوی نژاد سوق