تنها خدا کافیست

خاطرات خیلی عجیبند، گاهی اوقات می خندیم ، به روزهایی که گریه میکردیم ! گاهی گریه میکنیم ، به یاد روزهایی که میخندیدیم

تنها خدا کافیست

خاطرات خیلی عجیبند، گاهی اوقات می خندیم ، به روزهایی که گریه میکردیم ! گاهی گریه میکنیم ، به یاد روزهایی که میخندیدیم

تنها خدا کافیست

این وبلاگ شخصی ، سید سجاد موسوی نژاد سوق است ، تمام مطالب برگرفته از نوشته های شخصی اینجانب می باشد مگر انکه منبع مطلب ذکر شده باشد یا خیلی خیلی تابلو باشد!

دیوار

 

وقتی مثل همیشه
از پنجره به بیرون
نگاه می کنم

تنها دیوار می بینم
دیوار هایی بلند

اه ، خدای من
انگار هنوز در طبقه اول هستم
از چه کسی باید بپرسم :« این همه پله که تا حالا آمده ام چه شده اند؟»

 

وفتی به چشمان  تصویر محو شده ام بر روی شیشه ی پنجره خیره می شوم
انگار تنها یک سکانس تکراری است
یک عکس
بی آنکه حرکتی باشد

اه ، خدای من
ساعت مچی من و عقربه هایش
از چه کسی باید  بپرسم : « این همه ساعت و ثانیه چی شد؟»

وقتی به بیرون
از پنجره نگاه م یکنم
تنها دیوار میبینم
دیوارهایی بلند

  • سجاد موسوی نژاد سوق

سال های زیادی گذشته . از تولدم. از بزرگ تر شدنم . از زندگی کردنم روی این کره خاکی . بعد همه ی این سالها همه ی دستاوردهایم ، همه ی داشته هایم خلاصه شده اند در

« یک عینک ته استکانی »

نه یک کلمه بیشتر ، نه یک کلمه کمتر ...

 

عینک ته استکانی

 

 

  • سجاد موسوی نژاد سوق

در این پست قصد دارم بازی جالب و خانوادگی COUP ، به همراه کارت های مناسب برای چاپ رو در وبلاگ قرار بدم. بازی COUP یک بازی دورهمی با کارت هست . در این بازی آخرین نفر در بازی برنده بازی خواهد بود. فرایند بازی در ادامه به طور تفصیلی آمده است.

موارد مورد نیاز :

۱۸ کارت بازی

تعدادی سکه ( یا هرچیزی به عنوان پول در بازی)

۲ یا تعدداد بیشتری فرد مشتاق بازی

 

COUP game

 

قوانین بازی:

هر بازیکن با دو سکه و ۲ کارت بازی را شروع می کند. در بازی در واقع ۶ کارت مجزا وجود دارد (از هرکدام هم ۳ تا کارت) هر کارت قابلیتی را به صاحب کارت می دهد. در بازی به طور عادی شما می توانید زمانی که نوبت به تصمیم گیری ما می رسد یکی از کارهای عمومی و یا اختصاصی را انجام دهید.

کار های عمومی :

برداشتن ۱ سکه از مخزن (هیچ کس نمی تواند جلوی شما را بگیرد)

برداشتن ۲ سکه از مخزن (در این جا اگر کسی کارت دوک را داشته باشد می تواند جلوی ما را بگیرد)

به ازای پرداخت ۷ سکه می توانید یکی از کارت های یکی از دیگر بازیکنان را به انتخاب حذف کنید

 

کارهای اختصاصی نیز مربطوط به شش شخصیت بازی به قرار زیر است:

۱) دوک : می تواند ۳ سکه از مخزن بردارد | می تواند جلوی برداشتن ۲ سکه توسط دیگران را بگیرد ( در حین بازی بدون اینکه نوبت خودش باشد)

۲)کاپیتان: می تواند ۲ سکه از یکی از بازیکنان بگیرد | اگر کسی بخواهد از او ۲ سکه بگیر می تواند ممانعت کند

۳)سفیر (Ambassador): می تواند در خواست تعویض هر دو کارت خود را بدهد | جلوی برداشتن ۲ سکه از خود توسط کاپیتان را بگیرد

۴)قاتل (Assasin): با پرداخت ۳ سکه می تواند یکی از کارت های یکی از بازیکنان را حذف کند

۵)کنتس (condessa): می تواند حمله قاتل را دفع کند

۶)مغتش عقاید (inquisitor): می تواند در خواست تعویض یکی از کارتهایش را بدهد | می تواند در خواست مشاهده یک کارت از یکی از بازیکنان را داشته باشد و در صورت تمایل او ا مجبور کند کارتش را عوض کند.

 

دانلود فایل کارت های بازی

coup game

   

  • سجاد موسوی نژاد سوق


پنج سال از اتمام دوره کارشنای ام می گذرد . امروز روز دیدار دوباره همکلاسی های سابق ایت . روزی که پنج سال پیش تعیین کرده بودیم. پنج مرداد ۳۹۵ ساعت ۵ عصر .

وقتی خیلی خوب به این دیدار فکر می کنم دلیلی برای رفتن نمی ینم, اصلا چیز خاصی در این دیدار وجود ندارد.مرز بندی هایی که بین دوستانمان در طی سال ها اتفاق افتاد و از طرفی نبودن همه ی بچه ها این فکر رو تقویت کرده که در این مراسم شرکت نکنم.
روز های زیادی از تعیین این روز گذشته , چرخ زمانه و تقدیر چرخیده و در اخر به اینحا رسیده ایم. ۵ مرداد ماه یک روز مثل همع ی روز های دیگر بی هیچ انگیزه و هدفی .

دیدار دوستان هر چند دلچسب و شادی اور است ولی بیشتر به این فکر می کنم که در اینده انها را خود ببینم و نه در یک گردهمایی فراموش شده.

بچه های مکانیک ۸۶ یاسوج

  • سجاد موسوی نژاد سوق

سکانس اول-

روزها همه مثل هم هستند . همه از یک ساعت خاص شروع می شوند و در یک ساعت خاص تمام میشوند. دیروز برای من مثل همه ی روز های دیگر بود . خیلی ساده از صبح ساعت ۵ که رسیدم تهران شروع شد. بعد از اینکه در سالن ترمینال جنوب کمی برگه هایی که قرار بود چند ساعت دیگر امتحانشان بدهم را مرور می کردم. خسته بودم ولی نه وقتی بای خوابیدن داشتم و نه جایی برای آن.


سکانس دوم-

ساعت ۶ ، با مترو به سمت دانشگاه علم و صنعت (جای امتحان) حرکت کردم. حدود ۷ جلوی در وردی دانشگاه بودم. یک شروع طوفانی ، برای رفتن به داخل دانشگاه ، باید اسم کسی که با او قرار داشتم رو می گفتم  . استاد هنوز نیامده بود و به همین دلیل نگهبان هم اجازه وجود به من نداد. تا ساعت ۹:۱۰ دقیقه جلوی درب نگهبانی ماندم. حدود ۲ ساعت و ۱۰ دقیقه . هرچند استاد هنوز نیامده بود ولی نگهبان به خاطر مسیر زیادی که آمده بودم و خستگی من اجازه داد وارد شوم.


سکانس سوم-

امتحان ساعت ۱۰ و ۱۰ دقیقه برگزار شد. اخرین امتحانی که باید می دادم . همچنان که امتحان می دادیم. استاد جلسه را ترک کرد. و من برای اولین بار در اخرین امتحان درسی ام ، تقلب کردم. نه از ان تقلب هایی که هرچه به دستم رسید را بنویسم ، ولی به هر حال تقلبی کرده ام.


سکانس چهارم-

شام با بچه ها رفتیم بیرون. خیابان ستار خان. برای نماز رفتیم مسجد . توی دستشویی بودم که کیف پولم رو زدن. به همین سادگی . کیف پول و همه ی مدارکم. خیلی خیلی ساده . شبی که قرار بود با دوستام خوش بگذرونم یه جورایی ناراحت کننده شده بود. 


سکانس پنجم-

شب به عنوان یک مفهوم از تاریکی هوا ، و زمانی که برای خواب هست. معلوما وقتی که صبح از خواب بیدار می شویم. انتهاش به شب که می رسیم می خوابیم. حدود ساعت ۱۲ به خاطر خستگی زیاد بی هیچ فکر و استرسی خوابیدم. انگار روز خیلی خیلی زیبایی را پشت سر گذاشته بودم. خیلی زیبا!


  • سجاد موسوی نژاد سوق