مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

کم کم فراموش می کنیم، کم کم فراموش می شویم، این تنها حقیقتی است که همیشه با ما بوده است

مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

کم کم فراموش می کنیم، کم کم فراموش می شویم، این تنها حقیقتی است که همیشه با ما بوده است

Mastodon
مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

این وبلاگ ، برگه ای است که دلنوشته ها ، نظرات و چیزهایی را که احساس می کنم می تواند برای دیگران آموزنده باشد ،را در آن می نویسم. همه ی آنچه می نویسم ، اگر منبعی جز خودم داشته باشد با منبع خواهم نوشت.
این وبلاگ دیر به دیر اپدیت می شود ولی آپدیت می شود !
سیدسجاد موسوی نژاد سوق

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

امروز داشتم وبلاگ قدیمی که از سال 90 نوشتن رو توش شروع کردم مرور میکردم . حس میکنم پست های خوبی توی اون وجود دارد که در پس های بعدی حتما از اون ها استفاده خواهم کرد
روز های خوب و بدی که سال گرد 7 ساله ای از اون ها وجود دارد. اگر پست های قدیمی حرف های مخفی داشته باشند سعی میکنم اون ها رو واضح تر بنویسم تا برای همه و حتی خودم -وقتی پیر تر شدم - شناخته شده تر باشد.

  • سجاد موسوی نژاد سوق


خیلی وقت هست دوست دارم این متن رو اینجا بنویسم. از وقتی که شبکه های اجتماعی و تلفن های هوشمند در جامعه ما فراگیر شدن به دلایل مختلف که از مهمترین آنها عدم آموزش و عدم آگاهی از کارکرد های شبکه های اجتماعی است ، دچار آسیب های متنوعی است. من نه در این زمینه تخصصی دارم و نه مسلما توانایی ورود به این بحث رو در خودم میبینم. در پست به هیچ عنوان در این مورد نمی خواهم چیزی بنویسم. و موضوع یک عادت غلط در بین کاربران شبکه های اجتماعی ماست.
من به فراخورد کار و تحصیلم د رگروه های مختلفی در شبکه های اجتماعی مختلفی عضو هستم. البته این نوشته بیشتر در مورد شبکه های اجتماعی چون تلگرام ، واتس آپ  و ... است.
هر چند روز یک بار فردی یا افرادی را در این شبکه ها مشاهده می کنم با اسامی بسیار عجیب و غریب. مثلا  گاهی یک ایه از قرآن ، گاهی یک شعر ، گاهی یک شعار و ... را به عنوان «اسم» خود انتخاب میکنند . گاهی هم فرد احساس «گیگ» بودن و جدید بودن میکند و یک «اسم» با کاراکتر های عجیب و غریب می سازد . تا اینجای کار شما با یک کتاب یا شی یا نوشته نا مانوس طرف هستید !
و البته بعد از آن می رویم سراغ یک قسمت دیگه ، «نام کاربری» ، این نام که در بسیاری از برنامه ها برای ارتباط برقرار کردند استفاده میشود (تلگرام ، اینستاگرام و ... ) بسیار مهم است . که البته می بینیم خیلی ها از این ابزار مناسب استفاده نمی کنند .
و  سومین بخش ، «پروفایل» که یک تصویر و یا تصاویر مختلفی هستند که نشان گر شخصیت و عقاید شما میتوانند باشند. شاید بهتر باشد یک عکس که واقعا معرف شماست در این قسمت قرار بگیرد .
و در نهایت قسمتی به نام «بیوگرافی» که می توانید از آن برای معرفی خود استفاده کنید . حتی اگر شعاری دارید این جا جای مناسب تری هست تا «اسم» شما که قرار است دیگران شما را با آن بشناسند.

چیزی که بیشتر از همه مرا ناراحت می کند افرادی هستند که هر چهار مورد بالا را با عناوین ، نوشته ها ، متن نوشته ها و ... کاملا بی ربط به خود پر می کنند . راستش تصمیم گرفتم اگر نتوانستم از یکی از چهار نشانه بالا یک فرد را تشخیص بدهم ، هرگز در شبکه های مجازی با آنها ارتباط برقرار نکنم.



  • سجاد موسوی نژاد سوق

آموزش گنو/لینوکس در مدارس

چند وقت پیش در مورد آموزش گنو/لینوکس در مدارس کاردانش بسیار ذوق زده شده بودم. در دوره متوسطه دوم و برای کلاس دهم و یازدهمی ها درسی به عنوان سیستم عامل های پیشرفته وجود دارد که در این درس دو فصل را به سیستم عامل دبیان اختصاص داده اند.  تا ین جای کار خوشحالی زیادی وجود دارد که سر انجام پای نرم افزار های متن باز به دنیای بسته و محدود آموزش و پرور ، دولت و ... باز شده است. قدم کوچک و صد البته مثبتی که میتواند تا حدود بسیاری خوش حال کننده باشد.

اما در این بین ، اتفاقات تلخی رخ داده که لازم میدونم توی این پست به بعضی از اون ها اشاره کنم.

1. اشتباه فاحش در درک فلسه متن باز و استفاده از واژه های اشتباه

در این کتاب برای معرفی سیستم عامل های متن باز از واژه لینوکس که در واقع یک بخش از این سیستم عامل است استفاده شده است. و درست تر آن گنو/لینوکس و یا حتی گنو می باشد.در ادامه نیز بیشتر از کلمه رایگان به جای آزاد استفاده شده است.


2.  استفاده از شبیه ساز تجاری !

در این کتاب برای استفاده و تدریس این سیستم عامل از یک شبیه ساز تجاری (Vmware workstation) استفاده شده که جا داشت تهیه کنندگان کتاب از یک شبیه ساز متن باز و یا حد اقل رایگان(virtual box) استفاده می کردند.

3.  اطلاعات اشتباه

در این کتاب به نظر میرسد نویسنده یک چیزی شنیده و یک چیی نوشته . مثلا در مورد اوبونتو متن زیر از کتاب عینا تکرار می شود:« ...  در سال 2004 یک شرکت آفریقایی برای توسعه سیستم عامل در آفریقا و اهداف بشر دوستانه دبیان را انتخاب و ...» در صورتی که شرکت پشتیبان این سیستم عامل انگلیسی و با مدیریت یک فرد آفریقایی است و تنها اسم این سیستم عامل یک کلمه افریقایی است و هدف آنها به هیچ عنوان تولید سیستم عامل در آفریقا نبود.


4. آیا این بخش از کتاب تدریس هم می شود؟

خبر ناراحت کننده دیگری که وجود دارد اینکه این بخش از کتاب در بعضی مدارس حذف شده و جای خود را به آموزش های دیگر داده است. مناطق مختلف آموزش و پرورش تصمیم گرفته اند این بخش را حذف کنند و به جای آن چیز های دیگری تدریس کنند . و این بسیار دردناک و غم انگیز هست .



ضرب المثل زیبایی وجود دارد که نقل به مضمون می گوید : برای خراب کردن چیزی لازم نیست از ان بد بگویید بلکه از آن بد طرف داری کنید .



  • سجاد موسوی نژاد سوق
روز های خوبی نیستند. از خوابیدن می ترسم و از بیدار شدن بیزارم. احساس میکنم زمان با بیشترین سرعتی که می توانم تصور کنم در حال گذر است. قبل از اینکه به خودم تکانی بدهم روز ها و هفته ها گذشته است. برای برقراری یک تماس برنامه ریزی می کنم و وقتی به خودم میایم چند روز از موعد آن گذشته است.

  • سجاد موسوی نژاد سوق

مثال های زیادی وجود دارد.

از شما قرض می گیرند ، از شما در خواست خرید کالایی را دارند ، از شما در خواست می کنند برای آنها کاری را انجام دهید ، ساعت 12 شب تماس می گیرند ، اتو کردن لباسهایشان را یاد نمی گیرند ، اگه گوشی موبایلشان خراب شد به شما مراجعه می کنند ، اگر جایی برای ماندن نداشتن به یاد شما می افتند ، روز های جمعه از شما برای انجام کاری در خواست می کنند و هزار مثال دیگه ای که خیلی ها ان ها را تجربه می کنند .

در هیچ کدام از این موارد احساس شما ، وضعیت شما ، زمان شما ، روحیه شما و ... مهم نیست . آنها فقط به بفکر انجام گرفتن کارشان یا رسیدن به خواسته هایشان هستند. هرگز به این فکر نمی کنند بقیه هم برای خود قوانین ، آرزوها و برنامه هایی دارند . هرگز برای بقیه جز خود احترام قائل نیستند.

آنها بعد از ماه ها و حتی سال ها که از شما خبری ندارند زنگ می زنند و می خواهند مهمان شما شوند . آنها بدون هیچ استراحتی با تمام توان پشت سر هم به تلفن شما زنگ می زنند. آنها افراد دیگری را برای این ارتباط واسطه قرار می دهند. و در آخر آنها هرگز با خود فکر نکرده اند ممکن است شما تلفن همراهتان را به همراه نداشته باشید . شاید خسته باشید . شاید بیمار باشید . شاید تلفنتان را در محل کار جا گذاشته باشید و هزار دلیل موجه دیگر و البته شما هرگز (از منظر آنها) این حق را ندارید شاید نخواهید تلفن کسی را جواب دهید.

گاهی ازشما برای خرید یک کالای خاص در خواست می کنند تا به بازار بروید . تا اینجای کار شاید منطقی باشد ولی آنها این حق را به خود می دهند روز ، مکان ، و حتی زمان مراجعه شما را تعیین کنند. آنها برای شما برنامه میریزند بدون آنکه از برنامه شما سوال بپرسند . آنها هرگز از خود نمی پرسند شاید کسی که از او کاری خواسته ایم نتواند و یا حتی نخواهد این کار را انجام دهد. آنها نسبت به وقت و هرگونه هزینه ای که در این باره انجام میدهید بی تفاوت هستند.

آنها از شما انتظار دارند در انجام دادن کارهایشان به آنها کمک کنید. مثلا برای تایپ کتابی که می نویسند به آنها کمک کنید. صفحاتی از کتاب را برایشان تایپ کنید یا ویراستاری کنید. آنها استرس زمان تحویل پروژه را به شما تحمیل می کنند . آن را مثل یک کابل برق به شما انتقال میدهند.

آنها از شما انتظار دارند همه ی ساعات روز در دسترس باشید. آنها از شما می خواهند وسایل الکتریکی که دارند را برایشان تعمیر کنید ، یا برای آنها یک نرم افزار نصب کنید. یا خطای یک برنامه را بگیرید ، گاهی از شما میخواهند برای آنها یک برنامه کامپیوتری بنویسید آنهم دو سه ساعت مانده به زمان تحویل برنامه .

آنها برای مشکلاتشان یاد شما می افتند ، مشکلات شما را میدانند و حتی گاهی راه حل هایی هم دارند یا میتوانند به شما کمک کنند ولی آنها برای انجام ندادن آن راه حل ها بهانه می آورند و انتظار دارند شما باور کنید !


مثال های زیادی وجود دارد.

که آنها از شما نمی پرسند . آنها به شما حق نمی دهند مخالف باشید ، نه بگویید . هر وقت با چنین افراد مواجه شدید بدانید آنها فرصت طلب هستند. آنها هرگز دوست شما نیستند . آنها هرگز به شما کمک نخواهد کرد. هرگز بخاطر کاری که می کنید قدردان شما نیستند . هرگز و هرگز




  • سجاد موسوی نژاد سوق