تنها خدا کافیست

خاطرات خیلی عجیبند، گاهی اوقات می خندیم ، به روزهایی که گریه میکردیم ! گاهی گریه میکنیم ، به یاد روزهایی که میخندیدیم

تنها خدا کافیست

خاطرات خیلی عجیبند، گاهی اوقات می خندیم ، به روزهایی که گریه میکردیم ! گاهی گریه میکنیم ، به یاد روزهایی که میخندیدیم

تنها خدا کافیست

این وبلاگ شخصی ، سید سجاد موسوی نژاد سوق است ، تمام مطالب برگرفته از نوشته های شخصی اینجانب می باشد مگر انکه منبع مطلب ذکر شده باشد یا خیلی خیلی تابلو باشد!

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید


سلام. در ادامه فعالیت شخصیم در اینترنت یک وبسایت با نام reddor.ir ایجاد کردم ( گوهرسرخ) که در آن به ارائه آموزش های تصویری در رابطه با نصب و انجام مسائل گوناگون برای نرم افزار های مختلف  می پردازم. برخی از این آموزش ها رایگان و برخی نیز با هزینه بسیار کم در اختیار علاقه مندان قرار میگیرد. در صورتی که خواهان اموز خاصی هستید در انتهای همین پست درخواست خود را وارد کنید و یا در سایت reddor.ir با من در تماس باشید.

گوهر سرخ


  • سجاد موسوی نژاد سوق

چند روز پیش برای دانلود نرم افزار anaconda خیلی به زحمت افتادم / البته د رسایت های دانلود ایرانی برای سیستم عامل ویندوز لینک دانلود هرروز بروز رسانی میشود ولی برای مک و گنو/لینوکس باید از سایت اصلی دانلود کرد/ با توجه با حجم بالای فایل و وضعیت تراکتوری سرعت اینترنت و عدم قابلیت «وقفه در دانلود» برای لینک نرم افزار anaconda لینک اخرین ورژن رو در زیر برای دانلود کسانی که نیازمند این نرم افزار هستند قرار میدهم.


پ.ن۱: این نرم افزار در واقع یک بسته کاملی از پاتون ۳ به همراه کتابخانه های مختلفی از جمله numpy  ، matplotlib ، panda و ... می باشد






  • سجاد موسوی نژاد سوق
تا کنون شده است که برای کارهای مختلف چند فایل pdf مجزا داشته باشیم و لازم باشد همه ی این فایل ها در یک فایل ادغام بشوند؟
 برای این کار نرم افزار های زیادی مانند adobe acrobat یا Foxit PhantomPDF و ... وجود دارد . البته برای سیستم عامل اوبونتو و بطور کلی گنو/ لینوکس ها  میتوان به راحتی با کد دستوری زیر دو و یا چند فایل pdf را در یک فایل ادغام کرد:
pdfunit file1.pdf file2.pdf outfile.pdf

 در کد بالا file1.pdf فایل اول و بعد از اون می توان سایر فایل هایی که قرار است به هم متصل شوند را بنویسید ( در مثال بالا تنها دو فایل قرار است با هم ادغام شوند) در انتها نیز یک اسم فایل به عنوان فایل خروجی باید مشخص کنید .

برای حالت خاص تر زمانی که شما تعداد زیادی فایل pdf درون یک پوشه دارید و می خواهید همه ی آنها را ادغام کنید از دستور زیر می توانید بهره ببرید:
pdfunit *.pdf outfile.pdf




  • سجاد موسوی نژاد سوق

دیروز که با یه راننده تپسی رفتم و داستانشو تعریف کرد فهمیدم خیلی ها هستند که مشکلات بزرگی دارند بدون اینکه در رفتار با دیگران تحت تاثیر اون مساله قرار بگیرند ، بدون اینکه نیازمند ترحم دیگران باشند . افرادی که مثل کوه ذره ذره ساییده می شوند ولی هرگز فرو نمی ریزند جز در زمانی که باید ...


پ.ن. لطفا برای حل بیمار این اقای راننده دعا کنید

  • سجاد موسوی نژاد سوق

امروز امتحان دکتری تخصصی در سراسر کشور برگزار شد و در یکی از حوزه های امتحانی مراقب جلسه بودم. اتفاقات امروز واقعا منو متاثر ناراحت کرده انچنان که با وجود خستگی زیاد و نیاز به استراحت به نوشتن این متن پرداختم. کسانی که در جلسه بوده اند از متولدین 58 تا 70 بودند. همگی مدرک کارشناسی ارشد داشتند و برخی از آنها تازه فارغ التحصیل شده بودند و برخی هم سال ها بود که در مناسب مختلف مشغول کار بوده اند. رشته همه هم مدیریت دولتی بود. و البته داستان در شهر تهران اتفاق افتاده است.

جلسه راس ساعت 8 و 30 دقیقه شروع شد و پس از حدود 1 ساعت خیلی ها خسته شده اند از اینکه ازمون این همه زمان داره! و البته در این بین چند نفری هم بودند که در آزمون از روی دست هم دیگه به تقلب دست زده اند. یکی از این موارد دو نفر کنار هم بودند که به طور خیلی واضحی ازروی دست هم تلب می کردند.  و من با توجه به مسئولیتی که داشتم یگی از آن دو نفر را جابجا کردم که البته با واکنش منفی اقای متقلب مواجه شده ام. هر چند جلوی تقلب گرفته شد ولی ، فرد خاطی همچنان خود را به حق و عمل من را غیر قانونی و غیر اخلاقی می دانست.

یک مورد دیگر هم بود که ب وجود حضور من و نگا های من با پررویی تمام به تقلب می پرداخت و در نهایت با تذکرات شدید و تهدید به اخراج از جلسه از تقلب کردن دست برداشت ولی در حین تقلب متوجه متفاوت بودن شماره سوال ها و ... نشد که وقتی هم متوجه شد کار از کار گذشته بود.

این دومورد خیلی خیلی منو به فکر فرو برد . در جامعه ای که ناظر ( شخص بنده) بسیار با ارفاق نسبت به مسائل برخورد می کند و مجرم ها همراه با پررویی تمام در مقابل حقایق روشن می ایستند. به توجیه عمل غیر اخلاقی خود می پردازند و به جای طلب بخشش و پذیرفتن گناه با مامور برخورد کننده ، برخورد می کنند. ولی چیزی که به بیش از همه چیز باعث ناراحتی و افسردگی من شد این بود این ها همگی افرادی هستند که قرار است در سازمان ها و ادارات ما به عنان کارمند ، مدیر و ... فعالیت کنند. قرار است در مورد مشکلاتی که در جامعه وجود دارد اظهار نظر و طرح پیشنهاد کنند. و یا از همه ای اینها بدتر قرار است در کسوت استادی امثال خودشان را پرورش دهند .

پ.ن: این که این عمل زشت را برای همه ی احاد مردم و مدیران و دانشجویان و ... در نظر بگیریم عملی غیر قابل دفاع است ولی دیدن همچین بد اخلاقی های کاملا واضح در یک جامعه تحصیل کرده خود زنگ خطری است که باید به آن توجه کنیم.

  • سجاد موسوی نژاد سوق

پشت یک دریچه ی روشن، به دنیایی که هرگز نمی توانم قدم به قدم با آن حرکت کنم چشم دوخته ام. دنیایی که روزهای بسیاری را با ذوق و شوق در آن سپری کرده ام بی آنکه واقعا آنجا باشم. جدید بودم و پیشرو. امروز حدود 12-13 سال از آن روز ها می گذرد از روزهایی که برای وارد شدن به دنیایی مدرن باید پشت چراغ های راهنمای صوتی کامپیوترمان می نشستم تا بتوانم چیزهای جدیدی یاد بگیرم. سوالات جدیدی بپرسم و جواب های جدیدی بیابم. سال ها گذشت و هرچه بیشتر در این مرداب زیبا غرق می شدم روابطم با دنیای حقیقی کمتر و کمتر شد. دنیای صفرها و یک هایی که تازه با آن اشنا شده بودم در عین حال که درست بود می توانست اشتباه باشد. درست از منظر منطق ریاضی زیبایی که پشت خود داشت و اشتباه از منظر حقیقت داشتن و نداشتن داده هایش. در مورد شایعه ها و تصاویر و فیلم ها و صد البته آواتار های مجازی با یک جمله معرفی نامه. روز های بسیاری سپرسی شد و همچنان که بزرگ تر شدم در منجلابی از دانستنی هایی که هرگز مهم نبودند دست و پا میزدم. جواب سوالات بسیاری را یافته ام در حالی که شاید اصلا لازم نبود چنین سوالاتی مطزح شود. و چه بسیار سوالاتی که هرگز نپرسیدم و باید می پرسیدم.

وقتی در دنیای مجازی می گردیم با صفحات و بلاگ هایی روبرو می شویم که از اخرین باری که ائدیت شده اند سال های زیادی می گذرد. آنهایی که با نبودنشان در منظر مرده هایی چون من ، مرده و فراموش شده اند. ولی حقیقتی که وقتی  از نوشتن رها می شوم و وقتی چشم از صفحه روشن مانیتور بر میدارم متوجه می شوم این من هستم که تنها در یک اتاق کوچک ، تنها ، و خسته نشسته ام بی آنکه زندگی کنم چنان مرده ای هستم که در تابوت خود در تنهایی به اینده ای که شاید هرگز در انتظار او نباشد امیدوار است.



  • سجاد موسوی نژاد سوق