تنها خدا کافیست

خاطرات خیلی عجیبند، گاهی اوقات می خندیم ، به روزهایی که گریه میکردیم ! گاهی گریه میکنیم ، به یاد روزهایی که میخندیدیم

تنها خدا کافیست

خاطرات خیلی عجیبند، گاهی اوقات می خندیم ، به روزهایی که گریه میکردیم ! گاهی گریه میکنیم ، به یاد روزهایی که میخندیدیم

تنها خدا کافیست

این وبلاگ شخصی ، سید سجاد موسوی نژاد سوق است ، تمام مطالب برگرفته از نوشته های شخصی اینجانب می باشد مگر انکه منبع مطلب ذکر شده باشد یا خیلی خیلی تابلو باشد!

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دانشگاه یاسوج» ثبت شده است

امروز وقتی خبر تعطیل شدن وبسایت کلوب را می خواندم نا خوداگاه به فکر فرو رفته ام و استرس تمام وجودم را فراگرفته است . همیشه خداحافظی سخت بوده و خواهد بود. وب سایت کلوب برای من نه یک شبکه اجتماعی که خیلی از آن استفاده کرده با شم است و نه حتی خاطرات زیادی از استفاده از آن دارم. این وب سایت فقط تلنگری است که من 11 سال 3 ماه و 4 روز پیش در این وبسایت عضو شده ام. 11 سالی که به سرعت تمام شد. 11 سالی که بسیاری ار آرزو ها و رویاهای مرا در خود دفن کرده است.
بیش از یک دهه از زندگی من به پایان رسیده و البته که بسیاری از اهدافم در زندگی نه فقط تحقق نیافته اند بلکه امید رسیدن به آنها نیز وجود ندارد. سال های زیادی که بی توجه به گذرشان امروز دوباره به یاد از دست رفته ها و نرسیدن های آن دوران افتاده ام.

cloob profile


پ.ن: شاید کلوب واقعا سایت خوبی نباشد ولی فکر کنم برای تولیدکنندگان آن این روز بسیار سخت و غم ناک باشد چرا کهتولید چنین محتوایی همانند فرزندی است که سال ها آن را بزرگ کرده اید و از آن مراقبت نموده اید

پ.ن: ...


  • سجاد موسوی نژاد سوق

ورودی 86 مکانیک یاسوج

  • سجاد موسوی نژاد سوق

سربازی


سال هایی زیادی می گذرد . از درس ادبیات و شعر های " دماغت " . از خیابان گردی ها و شب زنده داری (!) هایمان. روز های خوبی با هم داشتیم. روز هایی که بعضی وقت ها تلخ بودن و گاهی هم شیرین .  پارک ساحلی رفتن ها و رقصیدن های کنار خیابان ! .... خاطرات پیست اسکی و جاده سی سخت، خاطرات روز ها و شب هایی که باهم بودیم . خاطره سرماخوردگی یک هفتگی ات . دماغ عملی ات . خاطره روز های برفی. یاد ساختمان 4 بخیر ، یاد پل ماکارونی و داستان اخر شدنمان! ... یاد فانتزی های دانشگاهیمان! این ها رو گفتم یه مختصر یاد اوری باشه ، می پرسی چرا؟ چون می خواهند ببرندت " اجباری" برای انکه دُرُستُ و حسابی خدمت برسانند و برسانی ! 

البته خیلی هم خبری نیست، " اجباری" هم تمام میشود. ولی همین که می روی خودش داستان عجیبی است. شاید می پرسی چرا این را نوشته ام. اما سوال ندارد که ، معمولا برای هر فردی روز هایی هست که می بایست از انها بگذرد. مثل مرحله های بازی "قلعه" بعضی هاشان راحت اند و بعضی ها شان سخت. ولی برای رسیدن به انتهای بازی لام است بازیشان کنی. هرچند "رمز تقلب" هایی هم هست که می دانم از انها پیزی به تو نرسیده ، پس باید درست و درمون بازی کنی. خیلی ارام و پیوسته. 

حالا این "اجباری" را وقتی "کدتقلب" بلد نیسیتی باید مثل هر دوره دیگه ای بگذرانی. این هم تمام میشود. و باز هم یک مرحله دیگر. را باید پشت سر بگذرانی. 

دل من و خیابان ها و دوستانت برایت تنگ میشود. زیادی خودتو تحویل نگیری که بدجور ازت شاکی مشم. اصلا هم دلمون برات تنگ نمیشه ، مگه کجا قراره بری؟ یکی دو ماه که نباشی ، آدم میشوی و برمیگردی! شاید هم وقتی بهت بدهیم و یه چند ساعتی رو باهم بگذرونیم، خدا رو چه دیدی شاید با هم باشیم. شاید هم نه!  ولی کلا دوست دارم عکس کچلیتو ببینم و بذارم توی وبلاگم بقیه هم ببینند حال کنند! حالا هر وقت رفتی کچل کنی یکی دو تا عکس "وبلاگی " بگیر بذارم توی وبلاگم!


به امید تموم شدن روز های کچلی

برای دوستی که سرباز میشود!


  • سجاد موسوی نژاد سوق

  روز های بسیاری در زندگیمان هست که نمی توانیم فراموش کنیم. خاطراتی که گاهی شادمان می کنند و گاهی غمگین. خاطراتی که بار ها و بار ها به انها فکر کرده ایم. و خاطره اردیبهشت برای من یکی از خاطرات فراموش ناشدنی است. خاطره سفر دوستانه مکانیک ورودی  86 دانشگاه یاسوج. 

   خیلی وقت ها که دلم برای دوران کارشناسی تنگ می شود ، تنها یاد ان روز ها می تواند ارامم کند . روز هایی که گل سر سبدشان دوم اردیبهشت سال 90 بود!

برای دیدن تصاویر در اندازه واقعی روی انها کلیک کنید.


کوه گل

دوستان مکانیک

عکس دسته جمعی کنار دریاچه کوه گل


  • سجاد موسوی نژاد سوق