تنها خدا کافیست

خاطرات خیلی عجیبند، گاهی اوقات می خندیم ، به روزهایی که گریه میکردیم ! گاهی گریه میکنیم ، به یاد روزهایی که میخندیدیم

تنها خدا کافیست

خاطرات خیلی عجیبند، گاهی اوقات می خندیم ، به روزهایی که گریه میکردیم ! گاهی گریه میکنیم ، به یاد روزهایی که میخندیدیم

تنها خدا کافیست

این وبلاگ شخصی ، سید سجاد موسوی نژاد سوق است ، تمام مطالب برگرفته از نوشته های شخصی اینجانب می باشد مگر انکه منبع مطلب ذکر شده باشد یا خیلی خیلی تابلو باشد!

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

تراوشات ذهنی آشفته - ندای 5

چهارشنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۵، ۰۷:۲۳ ب.ظ
صبح ها برای بیدار شدن تنها بهانه ای لازم است. بهانه ای که اگر نباشد شاید تا لنگه ظهر هم بخوابی. اصلا مهم نیست شب قبلش تا دیر وقت بیدار بودی یا نه، مهم این است که بهانه ای برای بیدار شدن داشته باشی.
این روز ها برای بیدار شدن های صبح گاهی مثل چند سال اخیر نه دلیلی دارم و نه بهانه ای. روزمرگی مثل خوره بر زمان و وقت هایم افتاده ، و مثل زالو ثانیه ثانیه های آن را می مکد. آرزوهایی که باید تا امروز به آنها می رسیدم و رسیدن به آنها در اینده ممکن نیست و آرزوهای دیگری که وابسته به دسته قبلی هستند.
و آینده بیشتر از آنکه مرا به وجد بیاورد ، همانند دالان شیشه ای است که تنها و تنها باید از آن عبور کنم بی آنکه در آن نقشی داشته باشم ...


  • سجاد موسوی نژاد سوق

آرزو

آینده

امید

نظرات (۲)

  • فاطیما کیان
  • موافقم , من هم بعضی صبح ها چشمم رو که باز میکنم از عدم وجود هدفی هیجان انگیزه به ادامه ی خوابیدنم ادامه میدم ...
    پاسخ:
    زندگی از هدف ها جون میگیره و زنده بودن از نفس ها. ما همه زنده ایم و تعداد کمی هستند که زندگی می کنند...
    بهانه اینکه نه صب تا چهارو نیم باید همش حرف بزنی خودش کلی بهانه س:))
    پاسخ:
    اینکه شما به بهانه برای بیدار شدن دارید اوم یه بهانه مقدس خیلی هیلی هوشحال کننده است.  هیچ چیزی مثل تدریسقشنگ و مقدس نیست.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی