مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

کم کم فراموش می کنیم، کم کم فراموش می شویم، این تنها حقیقتی است که همیشه با ما بوده است

مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

کم کم فراموش می کنیم، کم کم فراموش می شویم، این تنها حقیقتی است که همیشه با ما بوده است

مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

این وبلاگ ، برگه ای است که دلنوشته ها ، نظرات و چیزهایی را که احساس می کنم می تواند برای دیگران آموزنده باشد ،را در آن می نویسم. همه ی آنچه می نویسم ، اگر منبعی جز خودم داشته باشد با منبع خواهم نوشت.
این وبلاگ دیر به دیر اپدیت می شود ولی آپدیت می شود !
سیدسجاد موسوی نژاد سوق

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

تراوشات ذهنی آشفته - ندای 3

شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۲، ۱۰:۱۷ ب.ظ

گاهی خاطرات ، همچون طنابی به دور گردنمان حلقه می زنند ، و بعضیهاشان هم زیر پایمان صتدلی را می کشند . ولی وقتی زمان شکستن گردنمان می رسد ، باز صدای قهقه ی این خاطرات لعنتی از خواب بیدارمان می کند. وقتی هم از خواب بیدار می شویم ، تازه خاطراتی هستند که پاهایمان را به هم گره زده اند و بعضیهای دیگرشان بعد از بستن دستهایمان می خواهند با چاقوی جیبیشان سرمان را ببرند ...


طناب دار

  • سجاد موسوی نژاد سوق

خاطرات

طناب دار

نظرات (۱)

khaterat kolan khoob nistan
chon ya khooban ke vaghti fek mikoni dige nistan ghamgini
agar bad bashan yadavarishoon azaret mide

kash moshkele zendegi faghat khaterat mibood!!!!!!!!!!!
پاسخ:
اره واقعا ، کاش همه مشکلات زندگی همین خاطرات می بودن ، کاش!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی