مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

کم کم فراموش می کنیم، کم کم فراموش می شویم، این تنها حقیقتی است که همیشه با ما بوده است

مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

کم کم فراموش می کنیم، کم کم فراموش می شویم، این تنها حقیقتی است که همیشه با ما بوده است

Mastodon
مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

این وبلاگ ، برگه ای است که دلنوشته ها ، نظرات و چیزهایی را که احساس می کنم می تواند برای دیگران آموزنده باشد ،را در آن می نویسم. همه ی آنچه می نویسم ، اگر منبعی جز خودم داشته باشد با منبع خواهم نوشت.
این وبلاگ دیر به دیر اپدیت می شود ولی آپدیت می شود !
سیدسجاد موسوی نژاد سوق

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امانت» ثبت شده است

سال هفتم هجری پیامبر (صلی الله علیه و آله) همراه هزار و ششصد نفر سرباز برای فتح قلعه خیبر که در 32 فرسخی مدینه قرار داشت روانه شدند. مسلمانان در... بیابانهای اطراف خیبر مدتی ماندند و نتوانستند قلعه‌های خیبر را فتح کنند. از نظر غذائی در مضیقه سختی قرار داشتند به طوری که بر اثر شدت گرسنگی، از گوشت حیواناتی که مکروه بود، مانند گوشت قاطر و اسب استفاده می‌کردند.

در این شرایط، چوپان سیاه چهره‌ای که گوسفندان یهودیان را می‌چراند، به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و مسلمان شد؛ سپس گفت: این گوسفندان مال یهودیان است؛ آنها را در اختیار شما می‌گذارم.

پیامبر (صلی الله علیه و آله)، با کمال صراحت در پاسخ او فرمود: این گوسفندها نزد تو امانت هستند، و در آئین ما خیانت به امانت جایز نیست، بر تو لازم است که همه گوسفندان را به در قلعه ببری و به صاحبانشان بدهی. او فرمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) را اطاعت کرد و گوسفندان را به صاحبانشان رساند و به جبهه مسلمین بازگشت.(1)

پی‌نوشت:

1. داستانها و پندها 8/114- سیره ابن هشام 3/344

منبع : یکصد موضوع 500 داستان ، ج1 ، نوشته سید علی اکبر صداقت، نشر ناصر.


بعد از مطالعه داستان فوق لطفا لینک های خبری زیر را مطالعه کنید






لینک خبر: سایت فارس نیوز

لینک خبر : سایت مشرق نیوز



پ.ن. سوار کردن مسافر یعنی عقد قرار داد و عهد راننده .

پ.ن. راننده قبل از سوار کردن مسافر وضعیت وی را مشاهده کرده بود و می توانست او را سوار نکند.

پ.ن. خیانت در امانت  ،‌  وفای به عهد ...

  • سجاد موسوی نژاد سوق