مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

کم کم فراموش می کنیم، کم کم فراموش می شویم، این تنها حقیقتی است که همیشه با ما بوده است

مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

کم کم فراموش می کنیم، کم کم فراموش می شویم، این تنها حقیقتی است که همیشه با ما بوده است

مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

این وبلاگ ، برگه ای است که دلنوشته ها ، نظرات و چیزهایی را که احساس می کنم می تواند برای دیگران آموزنده باشد ،را در آن می نویسم. همه ی آنچه می نویسم ، اگر منبعی جز خودم داشته باشد با منبع خواهم نوشت.
این وبلاگ دیر به دیر اپدیت می شود ولی آپدیت می شود !
سیدسجاد موسوی نژاد سوق

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

امتحان دکتری ۹۶

جمعه, ۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۲:۳۲ ب.ظ

امروز امتحان دکتری تخصصی در سراسر کشور برگزار شد و در یکی از حوزه های امتحانی مراقب جلسه بودم. اتفاقات امروز واقعا منو متاثر ناراحت کرده آنچنان که با وجود خستگی زیاد و نیاز به استراحت به نوشتن این متن پرداختم. کسانی که در جلسه بوده اند از متولدین 58 تا 70 بودند. همگی مدرک کارشناسی ارشد داشتند و برخی از آنها تازه فارغ التحصیل شده بودند و برخی هم سال ها بود که در مناسب مختلف مشغول کار بوده اند. رشته همه هم مدیریت دولتی بود. و البته داستان در شهر تهران اتفاق افتاده است.

جلسه راس ساعت 8 و 30 دقیقه شروع شد و پس از حدود 1 ساعت خیلی ها خسته شده اند از اینکه ازمون این همه زمان داره! و البته در این بین چند نفری هم بودند که در آزمون از روی دست هم دیگه به تقلب دست زده اند. یکی از این موارد دو نفر کنار هم بودند که به طور خیلی واضحی ازروی دست هم تقلب می کردند.  و من با توجه به مسئولیتی که داشتم یکی از آن دو نفر را جابجا کردم که البته با واکنش منفی آقای متقلب مواجه شده ام. هر چند جلوی تقلب گرفته شد ولی ، فرد خاطی همچنان خود را به حق و عمل من را غیر قانونی و غیر اخلاقی می دانست.

یک مورد دیگر هم بود که به وجود حضور من و نگاه های من با پررویی تمام به تقلب می پرداخت و در نهایت با تذکرات شدید و تهدید به اخراج از جلسه از تقلب کردن دست برداشت ولی در حین تقلب متوجه متفاوت بودن شماره سوال ها و ... نشد که وقتی هم متوجه شد کار از کار گذشته بود.

این دومورد خیلی خیلی منو به فکر فرو برد . در جامعه ای که ناظر ( شخص بنده) بسیار با ارفاق نسبت به مسائل برخورد می کند و مجرم ها همراه با پررویی تمام در مقابل حقایق روشن می ایستند. به توجیه عمل غیر اخلاقی خود می پردازند و به جای طلب بخشش و پذیرفتن گناه با مامور برخورد کننده ، برخورد می کنند. ولی چیزی که به بیش از همه چیز باعث ناراحتی و افسردگی من شد این بود این ها همگی افرادی هستند که قرار است در سازمان ها و ادارات ما به عنان کارمند ، مدیر و ... فعالیت کنند. قرار است در مورد مشکلاتی که در جامعه وجود دارد اظهار نظر و طرح پیشنهاد کنند. و یا از همه ای اینها بدتر قرار است در کسوت استادی امثال خودشان را پرورش دهند .

پ.ن: این که این عمل زشت را برای همه ی آحاد مردم و مدیران و دانشجویان و ... در نظر بگیریم عملی غیر قابل دفاع است ولی دیدن همچین بد اخلاقی های کاملا واضح در یک جامعه تحصیل کرده خود زنگ خطری است که باید به آن توجه کنیم.

  • سجاد موسوی نژاد سوق

تقلب

مدیریت

نظرات (۳)

بدبختا
دلم میسوزه برا خودم و امثالهم ...
  • فاروق کریمی زاده
  • بند آخر، کلمه دهم، «آحاد» صحیحه.
    بند اول، خط دوم، کلمه نهم، «آنچنان» درسته.
    بند دوم، خط اول، کلمه‌ی آخر، «آزمون» درسته.
    بند دوم، خط سوم، کلمه‌ی سوم از آخر، «تقلب» درسته.
    بند دوم، خط چهارم، کلمه‌ی آخر، «آقای» درسته.
    بند دوم، خط پنجم، کلمه‌ی اول، فکر میکنم «شدم» درسته.
    بند سوم، خط اول، کلمه‌ هفتم، «به» درسته.
    همان، کلمه‌ی دوازدهم، «نگاه» درسته.
    بنظر میاد واقعا افسرده بودی! البته نگران نباش عادت میکنی...

    پاسخ:
    از این که متن منو خوندید و حتی ایرادات اون رو گرفتید خیلی ممنونم
  • فاروق کریمی زاده
  • خواهش میکنم. یکی طلبم. در ضمن نظر قبل و این نظر رو میتونید حذف کنید.
    پاسخ:
    قبول.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی