مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

کم کم فراموش می کنیم، کم کم فراموش می شویم، این تنها حقیقتی است که همیشه با ما بوده است

مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

کم کم فراموش می کنیم، کم کم فراموش می شویم، این تنها حقیقتی است که همیشه با ما بوده است

Mastodon
مارا از مرگ میترسانند انگار که ما زنده ایم

این وبلاگ ، برگه ای است که دلنوشته ها ، نظرات و چیزهایی را که احساس می کنم می تواند برای دیگران آموزنده باشد ،را در آن می نویسم. همه ی آنچه می نویسم ، اگر منبعی جز خودم داشته باشد با منبع خواهم نوشت.
این وبلاگ دیر به دیر اپدیت می شود ولی آپدیت می شود !
سیدسجاد موسوی نژاد سوق

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

اینده و دریچه ای به خاطرات

جمعه, ۲۶ مهر ۱۳۹۲، ۱۰:۴۹ ب.ظ

زندگی همانند ، یک جاده یک طرفه است که حتی گاهی فرصت به عقب نگاه کردن را هم نداریم. گاهی انچنان در تکاپوی یافتن مسیری به جلو هستیم که مسیری را که طی کردیم فراموش می کنیم. گاهی هم سرگردان در کنار مسیر، بی انکه برای برگشتن راهی باشد، با نا امیدی و یاس، در اوج بی حوصلگی و خستگی ، گذار پر شتاب دوستان و اشنایانان و غریبیه ها را نگاه می کنیم. مسیری که در امتداد خود به یک پایان ، و یا اغازی دیگر ، مننتهی خواهد شد. 

خستگی و نا امیدی ما گاهی به خاطر گذشته و گاهی به خاطر نداشتن دیدی از اینده است. در مسیر گذار به اینده ، همواره با مفهومی به نام " نوستالژی" بر می خوریم . مفهومی به غایت زیبا ، مفهومی که بنظر می رسد یک مسیر امتحان شده و بی خطری است. ما از اینده ترس داریم پس به گذشته پناه می بریم. گذاشته ای که دور می نماید و دست نایافتی ولی تجربه شده و آشنا.

در امتداد مسیر زندگی مان گاهی در میان بوی کهنگی و نوستالژی ، به دنبال راه کار هایی برای اینده می گردیم ولی بی شک در اغلب موارد خودمان را نه به اشتباهات گذشته که به موفقیت های گذشته مشغول می کنیم و دریع از انکه در گذشته راهکاری بیابیم تنها خود را همانند کسی که درد دارد و خود را به مرفین می سپارد ، به خاطرات و گاهی به یک مرتبطه ای بالاتر ، نوستالژی می سپاریم.

این نوشته تنها یک نیم نگاه به عملکردیست که گاها مرتکب شده ام و مراد از این مقدمه ، اوردن دانسته هایی است که بی گمان به کار کسی دیگر ، و یا حتی خودم ، برای ادامه این مسیر یک طرفه بیاید.


خاطرات دوران دانشجویی


همواره در میان خاطراتم نه به دنبال باور ها و اشتباهات که تنها به دنبال موفقیت ها و قهرمان بودن ها ، می گشتم. خاطراتی که همه ی ما برایشان احترام قائلیم. در میان بعضی خاطرات گذشته هستند که ما را بدون روتوش معرفی می کنند ، خاطراتی که ما را بدور از موقعیت ها و گریم های ناشیانه نشان می دهند . خاطراتی که گاهی برای انکه خودمان را بشناسیم، برای انکه به خودمان اعتماد کنیم ، برای انکه در مسیر حرکت برای ادامه کار امیدی تازه یابیم ، نیاز است از میان دفترچه خاطرات ، البوم های عکس ، فیلم های ویدیویی ، بیرون بیایند ، گرد و خاک کهنگی را از انها بزداییم ، و نه به عنوان یک گذشته زیبا/زشت ، و نه به عنوان یک نوستالژی بلکه به عنوان یک تجربه و به عنوان یک داشته برای مسیرمان از ان استفاده کنیم.  امروزمان را که بیشترین گذرِ زمان نسبت به گذشته مان است ، را با گذشته به قیاس بنشینیم و برای اینده های دور مسیری روشن و درست ترسیم کنیم. 

از گذشته و خاطراتی که داریم ، به عنوان نقطه قدرت در تصمیم ها یمان استفاده کنیم نه به عنوان زیبایی ها و خوشی هایی دست نایافتنی. خود را برای بهتر از گذشته اماده کنیم و در مسیر عقب گردی به سمت گذشته ای که در زمان خودش سر شار از رنج ها و نا امیدی ها بوده است.


  • سجاد موسوی نژاد سوق

نظرات (۱)

همه چیز زندگیبه طرز عجیبی عجیبه!مرور خاطرات گذشته هم نشاط فوق العاده ای به من میده وهم به طرز عجیبی حالمو میگیره!
گاهی اونقدر به گذشته فک میکنم که تحمل حال غیرممکن میشه!
زیبا نوشتین!
پاسخ:
ممنون.
امیدوارم زیادی تو گذشته نمونین ! 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی